فصل 3 - ایمان
محدودیت ذهن ما همان محدودیتی است که ما برای آن در نظر می گیریم. فقر و تنعم ، هر دو نشات گرفته از ذهن ما هستند.
گام دوم به سوی ثروت
ایمان مهمترین عنصر ذهن است . وقتی ایمان با اندیشه در هم می آمیزد ذهن نیمه هوشیار بی درنگ ارتعاش آن را درک می کند و آن را به فراست لایتناهی تبدیل می نماید.
ایمان ، عشق و میل جنسی از جمله نیرومند ترین احساسات ما هستند ، وقتی این سه در هم می آمیزند بر اندیشه انسان چنان تاثیری می گذارند که بی درنگ ذهن نیمه هوشیار انسان را متحول می سازند ، در آنجا معنا و مفهومی معنوی پیدا می کنند تا به فراست نامحدود منتهی شوند.
_______________________________________________________________________________
چگونه ایمان را در خود ایجاد کنیم
می توانید به کمک تلقین به خود ، اشتیاق را به معادل فیزیکی یا پولی آن تبدیل کنید. ایمان حالتی از ذهن است که می توان آن را به کمک تایید یا آموزشهای تکراری برای ذهن نیمه هوشیار و به کمک اصل تلقین به خود ایجاد نمود .
این مطالب را چرا می خوانید ؟ طبیعتاً هدف شما این است که بتوانید یک تکانش فکری، ناملموس اشتیاق به معادل فیزیکی یعنی پول تبدیل کنید. با استفاده از راهنمایی که در فصلهای مربوط به تلقین به خود و ذهن نیمه هوشیار آمده است ، می توانید ذهن نیمه هوشیار خود را متقاعد سازید که آنچه را می خواهید و مترصد آن هستید به دست آورید . ذهن نیمه هوشیار شما با توجه به این باور اقدام می کند. ذهن نیمه هوشیار به شما ایمان و باوری می دهد تا به کمک برنامه های قطعی و شخصی به آنچه می خواهید دست یابید .
ایمان حالتی از ذهن است که آن را به ارادۀ خود و پس از آنکه به 13 اصل مورد اشاره مسلط شدید ایجاد می کنید زیرا این حالتی از ذهن است که به صورت خود به خود و به کمک استفاده از این اصول ایجاد می شود .
تکرار تایید سفارش که به ذهن نیمه هوشیار خود می دهید تنها روش شناخته شده ای است که می تواند باور ایمان را در شما ایجاد کند.
احتمالاً توضیح زیر به روشن شدن مطلب کمک می کند. ببینید که انسان چگونه جنایتکار می شود.
یکی از متخصصین جرم شناسی می گوید « وقتی کسی برای نخستین بار جرمی مرتکب می شود احساس بسیار بدی پیدا می کند. اما اگر مدتی تماس خود را با جرم حفظ کند به آن عادت می کند و آن را در خود تداوم می بخشد ، اگر به قدر کافی با آن بماند آن را در آغوش می کشد و تحت تاثیر آن قرار می گیرد.»
می توان گفت هر اندیشه ای که به تکرار به ذهن نیمه هوشیار برسد جذب آن می شود و به تدریج این ذهنیت حالت فیزیکی می گیرد. به عبارت دیگر افکاری که حالت احساسی پیدا می کنند و با ایمان همراه می شوند بی درنگ به یک عنصر فیزیکی مبدل می گردند.
_______________________________________________________________________________
محکوم به شانس بد وجود خارجی ندارد
با توجه به آنچه گذشت مشخص است که ذهن نیمه هوشیار اندیشه های منفی یا مخرب را درست به همان شکل اندیشه های سازنده به عمل تبدیل می کند. این همان پدیده غریبی است که میلیونها نفر آن را تجربه کرده اند و بسیاری آن را بد بیاری یا بد شانسی می دانند.
میلیونها نفر از مردم روی زمین گمام می کنند محکوم به فقر و شکست و ناکامی هستند. احساس می کنند نیرویی بر آنها حاکم است که با آن کاری نمی توانند بکنند . اینها عامل بدبیاری خود هستند زیرا تحت تاثیر باور منفی قرار دارند که ذهن نیمه هوشیار آن را گرفته به عملی هم ارز و متعادل تبدیل کرده است.
فرصت مناسبی است که مجدداً این را بگوییم . می توانید با انتقال خواسته های خود به ذهن ناهوشیارتان به خواسته های خود برسید و از جمله این خواسته ها می توان به ثروت و تنعم اشاره کرد. باور و به عبارتی ایمان شما همان عنصری است که عمل ذهن نیمه هوشیار را مشخص می سازد. می توانید با تلقین به خود ذهن ناهوشیارتان را فریب دهید. و این همان کاری بود که با ذهن نیمه هوشیار پسرم کردم .
برای رسیدن به این مهم و برای آنکه به آن جامۀ عمل بپوشانید ، خود را چنان ببینید که انگار به خواستۀ خود رسیده اید.
ذهن نیمه هوشیار به کمک نظام خود این خواسته شما را تحقق می بخشد. مطمئناً می توانید با تجربه کردن ایمان را با دستوری که به ذهن نیمه هوشیارتان می دهید درهم آمیزید. با عمل کردن به آنچه در جستجوی آن هستید می رسید. توجه داشته باشید که عمل شرط لازم موفقیت است و خواندن راهنمایی های مطالب به تنهایی کافی نیست. لازم است که احساسات مثبت می تواند به کمک ایمان اعجاز کند . ذهنی که اینگونه تجهیز شده است به ذهن نیمه هوشیار دستوراتی می دهد که آن را می پذیرد و بر اساس آن عمل می کند.
ایمان و باور حالتی از ذهن است که می توان آن را به کمک تلقین به خود ترغیب کرد .
در تمام اعصار مذهبیون تلاش کرده اند که انسان را به ایمان آوردن تشویق کنند. هر کدام مردم را به آیینی دعوت کرده اند با این حال از راه ایمان آوردن کمتر حرف زده اند . مثلاً نگفته اند که ایمان حالتی از ذهن است که می توان آن را با تلقین به خود ایجاد کرد .
به زبانی ساده برای ایجاد ایمان و کاشتن آن در جایی که پیشاپیش وجود نداشته تلاش خواهیم کرد. به خود ایمان داشته باشید ، به خداوند ایمان داشته باشید.
قبل از شروع بدانید که ایمان آن چیزی است که به شما حیات، قدرت و عمل می بخشد.
این جمله را دوباره و چند باره بخوانید. ارزش آن را دارد که آن را به صدای بلند بخوانید. ایمان نقطه شروع انباشت ثروت است.
ایمان مبنای همه اعجازهاست ، مبنای همۀ اسراری است که آن را به کمک قانون علم نمی توان تحلیل نمود.
ایمان تنها پادزهر شکست است.
ایمان عنصری است که وقتی با نیایش همراه شود انسان را در ارتباط با فراست الهی قرار می دهد.
ایمان عنصری است که اندیشه را متحول می سازد. ایمان اندیشه ساخته و پرداخته ذهن انسان را به معادل روحانی و معنوی آن تبدیل می کند.
ایمان تنها عاملی است که به کمک آن می توان نیروی فراست الهی را در خدمت انسان گرفت.
_______________________________________________________________________________
اعجاز تلقین به خود
اثبات آنچه گفتیم ساده است، می توان آن را ارائه داد. جان کلام را می توان در اصل تلقین به خود جستجو نمود . با این حساب بیایید توجه خود را به موضوع تلقین به خود جلب کنیم . ببینیم که چه هست و چه کاری از آن ساخته است.
حقیقت شناخته شده ای است که انسان هر چه را به خود تلقین کند ، خواه مطلبی دروغین یا حقیقی باشد آن را باور می کند. اگر کسی یک دروغ را بارها به خود تلقین کند ، سر انجام آن را به عنوان یک باور می پذیرد، از آن گذشته باور می کند که آن حقیقت دارد. هر انسان تحت تاثیر افکاری است که بر ذهن او می گذرد، افکاری که آن را به عمد در ذهن خود می کارد و آن را با همدلی و همدردی تشویق می کند و آن را با هیجان و احساس ترکیب می کند نیروی انگیزه بخشی را به وجود می آورد که کلیۀ اعمال و رفتار او را مشخص می سازد . توجه داشته باشید که :
افکاری که با احساس و هیجان همراه می شوند نیرویی مغناطیسی ایجاد می کند که اندیشه های مشابه دیگر را به خود جذب می نماید .
اندیشه پیوند خورده با احساس را می توان با بذری مقایسه کرد که وقتی در خاک مناسب کشت شود ، از خاک می روید ، رشد می کند و خود را تکثیر می کند آن گونه که یک بذر به میلیونها بذر از نوع خود تبدیل می شود.
ذهن انسان پیوسته ارتعاشاتی را جذب می کند تا با آنچه بر ذهن مسلط است هماهنگی نماید. هر اندیشه ، نظر، برنامه یا هدفی که انسان در ذهن خود دارد، نظرات مشابه خود را جذب می کند. این نظریات به هم پیوند می خورند و آنقدر رشد می کنند تا در ذهن حالتی غالب بیابند.
حال ببینیم که چگونه بذر اولیه یک نظریه، برنامه یا هدف را می توان در ذهن کاشت. موضوع بسیار ساده است. هر نظریه ، برنامه یا هدف با تکرار اندیشه در ذهن کاشته می شود. به همین دلیل است که توصیه می کنیم جملاتی دربارۀ هدف اصلی خود بنویسید. هدف اصلی خود را مشخص سازید و آن را به حافظه بسپارید. جزئیات آن را کلمه به کلمه و روز به روز آنقدر به خود بگویید تا ارتعاش صدا به ذهن نیمه هوشیار شما برسد.
مصمم شوید که عوامل ناخوشایند محیط و شرایط را از ذهن نیمه هوشیار خود دور نگهدارید. برای خود صورت برداری کنید. شاید به این نتیجه برسید که بزرگترین نقطه ضعف شما کمی اعتماد به نفس است. می توانید بر این کمبود چیره شوید، می توانید جبن و فقدان جسارت را به شجاعت تبدیل کنید. راه رسیدن به این مهم استفاده از اصل تلقین به خود است. کافیست اندیشه مثبت را روی برگه کاغذی بنویسید و آن را آنقدر به تکرار بخوانید تا بخشی از ذهنیت شما شود.
_______________________________________________________________________________
فرمول اعتماد به نفس
1- من مطمئن هستم که می توانم به هدفی که در زندگی دارم برسم. من از خود انتظار دارم که با مداومت در راستای این خواسته حرکت کنم.
2- من می دانم که اندیشه های غالب ذهن من خود را باز تولید می کنند. وسیله ای برای عمل و اقدام می شوند و به تدریج به یک واقعیت فیزیکی تبدیل گردند. از این رو ، هر روز 30 دقیقه به شخصیت دلخواهم فکر می کنم تا تصویر ذهنی مناسبی از این شخصیت دلخواه در من ایجاد شود.
3- من به استناد اصل تلقین به خود می دانم هر میلی که من به گونه ای آن را در ذهن داشته باشم ، با ایجاد میل عمل مرا در راستای هدفم هدایت می کند. به همین دلیل روزی 10 دقیقه از وقتم را به ایجاد اعتماد به نفس در خودم اختصاص می دهم.
4- من هدفهای قطعی و مشخصم را روی برگه کاغذی نوشته ام. هرگز دست از تلاش بر نمی دارم تا برای رسیدن به خواسته خود از اعتماد به نفس کافی برخوردار شوم.
5- من خوب می دانم که هیچ ثروت یا مقامی اگر بر اساس واقعیتها نباشد و اگر راعی عدالت نباشد با دوام نیست. بنابراین سعی می کنم اقدامی که به همه افراد درگیر سودی عاید نکند انجام ندهم. من از نیروی دیگران استفاده می کنم. دیگران را تشویق می کنم که به من کمک کنند. خود من هم در کمک به دیگران پیش قدم می شوم. من از تنفر، حسادت، رشک، خودخواهی، خودپرستی بری هستم. به جای آن عشق و محبت در قبال دیگران را انتخاب کرده ام زیرا می دانم که ذهنیت منفی نسبت به دیگران هرگز نمی تواند اسباب موفقیت شود. کاری می کنم که دیگران مرا باور کنند زیرا به آنها و به خود ایمان دارم.
من زیر این فرمول را امضاء می کنم و آن را به حافظه خود می سپارم . نوشته خود را روزی یکبار به صدای بلند می خوانم. من ایمان راسخ دارم که سرانجام بر اندیشه و اعمال من تاثیر می گذارند تا متکی به نفس و موفق گردم.
در این فرمول قانونی طبیعی وجود دارد که کسی تاکنون آن را توضیح نداده است. مهم نیست که به این قانون چه اسمی می دهیم. مهم این است که این قانون در جهت موفقیت انسان کار می کند، کافیست از آن استفادۀ سازنده بکنیم. اما استفاده نابجا از آن هم به همین اندازه مخرب است. در اینجا به نکته مهمی بر میخوریم. اشخاصی که شکست می خورند و زندگیشان به بدبختی و پریشانی می انجامد کسانی هستند که نکته های منفی را به خود تلقین می کنند. این حقیقت را فراموش نکنیم که اندیشه به معادل فیزیکی خود تبدیل می شود.
_______________________________________________________________________________
مصیبتی به نام اندیشه منفی
ذهن نیمه هوشیار تفوتی میان اندیشه های مخرب و سازنده قایل نیست. هر چه به او بدهیم با آن تغذیه می شود. همه چیز بستگی به این دارد که چه اندیشه ای در سر داریم. می توانید اندیشه جبن یا شجاعت یا ایمان و باور را در ذهن خود بکارید.
درست همانطور که نیروی برق چرخهای صنعت را به حرکت در می آورد و در صورت استفاده صحیح از آن خدمات ارزنده تولید می شود و در صورت استفاده نادرست از آن زندگی را تباه می کند ، تلقین به خود می تواند اگر حساب شده باشد به موفقیت و آرامش و اگر نباشد به فلاکت و شکست و نیستی منجر شود. همه چیز بستگی به درک و برداشت شما دارد بستگی به این دارد که از آن چگونه استفاده می کنید.
اگر ذهن خود را با ترس، شکست و تردید و ناباوری به توانایی خود در استفاده از فراست بی انتهای الهی تغذیه کنید، قانون تلقین به خود این ناباوری شما را جذب می کند و بنابراین ذهن نیمه هوشیار شما تحت تاثیر آن قرار می گیرد و نتیجه ناخوشایندی بر جای می گذارد.
مانند بادی که یک کشتی را به شرق و کشتی دیگر را به غرب می راند، اصل تلقین به خود می تواند شما را به سمت تعالی یا ذلت سوق دهد. همه چیز بستگی به این دارد که اندیشه خود را چگونه شکل می دهید.
اصل تلقین به خود که به کمک آن هر کس می تواند به اوج موفقیت برسد در قالب جملات زیر به خوبی توضیح داده شده است.
« اگر خود را شکست خورده بپندارید شکست می خورید »
« اگر خود را شکست خورده نپندارید ، پیروزید »
« اگر طالب پیروزی هستید اما فکر می کنید توانایی آن را ندارید ، موفق نخواهید شد »
« اگر فکر کنید که می بازید ، حتماً بازنده می شوید »
« بدانید که موفقیت با اراده انسان رابطه مستقیم دارد. همه چیز به ذهن شما بستگی دارد »
« اگر خود را انسانی عاجز و مفلوک می دانید، مفلوک و عاجز هستید »
« برای رشد کردن باید اوج بگیرید »
« برای پیروزی و دریافت جایزه باید به خود مطمئن باشید »
« لزوماً همیشه قوی ترین ها و سریع ترین ها پیروز نمی شوند ؛ پیروز کسی است که فکر می کند می تواند پیروز شود »
به این عبارات توجه کنید احتمالاً از مفهوم و معنای واقعی این کلمات مطلع می شوید .
_______________________________________________________________________________
در ذهن شما چه می گذرد؟
جایی در مغز شما بذرهای موفقیت خفته اند و حال آنکه اگر این بذرها را فعال کنید شما را به اوج می رسانند ، شما را به جایی می رسانند که هرگز فکرش را هم نمی کنید.
درست به همان شکل که استاد موسیقی می تواند با سیمهای ویولون زیباترین آهنگ ها را بسراید شما هم می توانید نبوغی را که در ذهن شما خفته است بیدار کنید و از آن برای رسیدن به هر هدفی که دارید استفاده نمایید.
آبراهام لینکلن ، در اغلب اقداماتش شکست خورد تا اینکه سنش از چهل گذشت . تا این زمان او هیچ به تمام معنا بود تا اینکه به تجربه بزرگی دست زد. نبوغ خفته ذهنش را بیدار کرد و به یکی از برجسته ترین شخصیت های تاریخ جهان تبدیل شد. این تجربه آمیخته ای با احساس اندوه و عشق بود و آن را از آن روت لج ، تنها زنی که او را به راستی دوست داشت نصیب برد.
حقیقت مسلمی است که احساس عشق در ارتباط نزدیک با آن چیزی است که ایمان نامیده می شود. من در بررسیهایم به این نتیجه رسیدم که در پیروزی تمام افراد برجسته و موفق دنیا نفوذی عشقی وجود داشته است. اگر مدرکی دربارۀ قدرت ایمان می خواهید داستان موفقیت مردان و زنانی را که از این مهم استفاده کردند مطالعه کنید.
جوهر تعالیم و موفقیتهای عیسی مسیح، چیزی بیشتر یا کمتر از ایمان نبود. اگر قرار باشد پدیده ای به نام اعجاز وجود داشته باشد از طریق احساسی از ذهن که آن را ایمان می شناسیم ایجاد می شود.
اجازه بدهید از قدرت ایمانی که یکی از بزرگترین نوابغ تاریخی یعنی مهاتما گاندی از آن برخوردار بود حرف بزنیم. ایمان در گاندی کاری در حد اعجاز صورت داد . او در مقایسه با همه همعصران خود از قدرت بلقوه بیشتری برخوردار بود و این در شرایطی بود که او از مبانی ظاهری قدرت مانند پول ، ابزار جنگی ، سرباز و جنگ افزار بهره ای نداشت . او نه پول داشت نه خانه و نه لباس، اما قدرت داشت. چگونه به این قدرت رسید ؟ او این قدرت را با اصل ایمان به دست آورد . او توانست ایمان را در ذهن 200 میلیون انسان بکارد . او توانست 200 میلیون انسان را بسیج کند. کدام نیروی دیگری می توانست چنین کاری صورت دهد ؟
_______________________________________________________________________________
نقطه نظری که به عافیت انجامید
به دلیل نیاز به ایمان و همکاری در زمینۀ کسب و کار صنعت جالب است که تاثیر آن را در میان صنعتگران و کسانی که به موفقیتهای بزرگ دست یافته اند بررسی کنیم . آنچه می خواهم برایتان تعریف کنم ماجرایی قدیمی و مربوط به سال 1900 است ، زمانی که شرکت فولاد ایالات متحده شکل گرفت . هنگام مطالعه این سرگذشت واقعیات مهم را در نظر بگیرید ببینید چگونه نقطه نظرها و عقاید به موقعیتهای عظیم منتهی شده اند.
اگر شما هم از جمله کسانی هستید که نمی دانید موفقیتهای بزرگ چگونه ایجاد می شوند حکایت شرکت فولاد آمریکا به بسیاری از سوالات شما جواب می دهد. اگر به موضوع « بیندیشید و ثروتمند شوید » تردید دارید، این حکایت جای هرگونه ابهامی را از بین می برد زیرا می توانید در حکایت شکل گیری شرکت فولاد آمریکا بسیاری از اصول مندرج در این مطالب را بیابید.
بخش مهمی از این ماجرا را جان لوول در «نیویورک ورلد تلگراف»شرح داده است که با اجازه او در این جا به شمه ای از آن اشاره می کنم.
_______________________________________________________________________________
سخنرانی شام برای یک میلیارد دلار
وقتی در شب 12 دسامبر 1900 حدود 80 نفر از ثروتمندان آمریکا در تالار یکی از دانشگاهها در خیابان پنجم نیویورک دور هم جمع شدند تا به سخنان مردی که از ناحیه غرب آمده بود گوش فرا دهند ، کمتر کسی از حاضرین در جلسه گمان می کرد که شاهد بزرگترین اعجاز صنعت در آمریکا خواهد بود.
ادوارد سیمونز و چارلز استوارت اسمیت که به شدت تحت تاثیر میهمان نوازی چارلز شواب در خلال بازدید از پیتسبورگ بودند ، ضیافت شامی ترتیب داده بودند تا این شخصیت برجسته 38 ساله در صنعت فولاد را به انجمن بانکداران شرق معرفی کنند. اما آنها انتظار نداشتند که او گردهمایی را به هم بریزد. در واقع آنها به چارلز شواب گفته بودند که ممکن است ثروتمندان نیویورکی آنقدرها از سخنرانی او استقبال نکنند و اگر می خواهد حوصله فولاد مردان و صاحبان ثروت منطقه شرق را سر نبرد بهتر است به یک سخنرانی 15 تا 20 دقیقه ای اکتفا کند ، سنگین و متین حرف بزند و حرفش را تمام کند.
حتی جان پیرپونت مورگان که در سمت راست شواب نشسته بود قصد داشت دقایقی بنشیند که خودی نشان داده باشد ، چند کلمه ای بگوید و مجلس را ترک کند . جراید در رسانه های گروهی هم به قدری موضوع را دست کم گرفتند که کلمه ای در این زمینه ننوشتند.
در این شرایط دو میزبان و میهمانان عالیمقام آنها به صرف شام مشغول شدند. بحث و گفت و گوی چندانی در جریان نبود و اگر بود خلاصه و اجمال گونه بود. تنها معدودی از بانکداران و صاحبان ثروت قبلاً شواب را ملاقات کرده بودند. در واقع موفقیتهای شغلی شواب مربوط به سواحل مونون گاهلا بود و کسی از جمع حضار او را به خوبی نمی شناخت. اما قبل از اتمام برنامه شرکت کنندگان و از جمله آنها ارباب پول و ثروت آمریکا آقای مورگان نظرشان تغییر کرده بود. نطفه یک کودک یک میلیاردی به نام « شرکت فولاد آمریکا » بسته شده بود.
جای تاسف است که سخنرانی پس از صرف شام چارلی شواب را کسی ضبط نکرد اما این احتمال هم وجود دارد که سخنرانی او لحن دوستانه داشت ، از دستور زبان بی بهره بود . اصولاً چارلی شواب به اینکه در صحبت قواعد دستور زبان را رعایت کند بی اعتنا بود. سخنان او اغلب با لطیفه و مزاح همراه بود اما می توان حدس زد روی اشخاصی که روی هم صاحب پنج میلیارد دلار ثروت بودند و در ضیافت حضور داشتند ، اثری به سزا داشت . وقتی سخنرانی تمام شد حضار هنوز تحت تاثیر آن بودند . با آنکه آقای شواب 90 دقیقه حرف زده بود آقای مورگان سخنران جلسه را به گوشه ای کشید تا در فاصله ای کمی دورتر از صندلیها که مدتی طولانی روی آن نشسته بود ، مدت یکساعت دیگر با او خصوصی حرف بزند.
شخصیت آقای شواب اعجازگونه همه را میخکوب کرده بود .اما نکته مهمتر در سخنرانی او برنامه کامل و تمام عیاری بود که او برای اعتلای هر چه بیشتر فولاد ارائه داده بود. فبل از آقای شواب خیلیها سعی کرده بودند نظر آقای مورگان را به ایجاد یک تراست فولاد جلب کنند. قبل از آن تراست های متعددی در زمینه های مختلف شکل گرفته بودند که از جمله می توان به تراست های بیسکویت ، کابل ، شکر، لاستیک، ویسکی، نفت اشاره کرد . جان گیتز قمارباز بارها در این زمینه اصرار ورزیده بود اما مورگان به او اطمینان نداشت. بیل و جیم مور صاحبان نام در بازار اوراق بهادار به آقای مورگان در این زمینه اصرار کرده و ناموفق مانده بودند. البرت گری وکیل مقدس نمای کشور پا در میانی کرده و او هم به جایی نرسیده بود. اما سخنرانی آقای شواب موضوع متفاوتی بود که آقای مورگان را تکان داد . مورگان در اندیشه سرمایه گذاری جسارت آمیز در امر فولاد فرو رفت.
قبلاً تحت تاثیر اقدامات جان گیتز بسیاری از سرمایه داران کوچک و بزرگ آمریکا و با همراهی مورگان شرکت فولاد آمریکا تاسیس شده بود.
اما در جوار تراست غول پیکر اندرو کارنگی ، تراستی که صاحبان آن را 53 تن از ثروتمندان به نام آمریکا تشکیل می دادند ، سلیر شرکتها حرفی برای گفتن نداشتند. ممکن بود که بسیاری از ثروتمندان آمریکایی بخواهند تشکیلاتی عظیم به راه بیندازند. اما این تشکیلات هر اندازه بزرگ می شد هرگز به پای تشکیلات اندرو کارنگی نمی رسید و این مطلبی بود که مورگان بیش از همه از آن اطلاع داشت.
اسکات استثنایی هم این را به خوبی می دانست . او مدتها ، ابتدا با مسرت و بعد با دلخوری شاهد و ناظر آن بود که شرکتهای کوچکتر مورگان بازار او را مورد تاخت و تاز قرار می دهند . وقتی فعالیت ها بیش از حد جسارت آمیز شدند ، مشرب کارنگی به خشم مبدل شد و در صدد اقدام تلافی جویانه بر آمد . از کارخانه های فولاد سازی و ذوب فلز رقبایش نسخه برداری کرد . تا این زمان او به تولید کابل ، لوله ، یا ورقه های آهن علاقه نشان نداده بود. به جای آن به شرکتهای تولید کننده این فراورده ها فولاد خام می فروخت تا آنها از این فولاد به هر شکلی که می خواهند استفاده کنند. حالا در شرایط پیشنهادات شواب او تصمیم گرفت که رقبای خود را در سینه دیوار قرار دهد.
آقای مورگان با شنیدن سخنرانی چارلز شواب ، پاسخی برای نظرات مجهول خود پیدا کرد . اینجا تراست بدون کارنگی، این غول ترین مرد اقتصاد آمریکا ، اصولاً تراست نبود.
سخنرانی چارلز شواب در شب 12 دسامبر 1900 نوید آن را می داد که شاید بتوان کارنگی را به زیر چتر مورگان کشاند. او دربارۀ آینده فولاد حرف زد از سازمان بندی دوباره برای رسیدن به کارآیی بیشتر سخن گفت . از تخصص حرف زد. گفت که کارخانه های فولادسازی فاقد کارآیی را رها کنند و به ایجاد واحدهای کارآمد بپردازند. از صرفه جویی و اقتصادی کردن فعالیتها در صنعت فولاد حرف زد، به صرفه جویی در هزینه های بالای سری اشاره کرد ، از تصرف بازارهای خارجی سخن گفت .
از همه اینها مهمتر او به سارقین و راهزنانی اشاره کرد که قصد دارند با انحصاری کردن فعالیتها قیمتها را افزایش دهند و از این رهگذر سودی کلان به جیب بزنند . آقای شواب این فعالیتها را محکوم کرد. گفت که نتیجۀ کار سودجویان محدود کردن بازاری است که همه به توسعه و گسترش آن نیاز دارند. او گفت با کاهش هزینه تولید فولاد گشایش عظیم در بازار ایجاد می شود. فولاد بازار مصرف بسیار بزرگتری دارد، فولاد می تواند بخش مهمی از بازار و تجارت جهانی را به خود اختصاص دهد . آقای شواب بی آنکه بداند یکی از بانیان مزایای تولید به مقدار انبوه بود.
با این حساب ضیافت شام در تالار باشگاه دانشگاه به پایان رسید. مورگان به منزلش رفت تا به پیشنهادات جالب آقای شواب فکر کند. شواب هم به پیتسبورگ بازگشت تا صنعت فولاد متعلق به کارنگی را اداره کند. گری و دیگران هم به دیار خود رفتند و چشم انتظار تحولات بعدی باقی ماندند.
اما انتظارشان دیری نپایید. آقای مورگان بعد از یک هفته بررسی نظریات شواب را هضم کرد. وقتی فهمید که در جریان این تحول ضرری متوجه او نیست با آقای شواب تماس گرفت. حالا او باید ناز آقای شواب را می کشید. آقای شواب به مورگان اطلاع داد که ممکن است کارنگی هرگز حاضر نشود با سلطان وال استریت وارد مذاکره شود. آقای گیتز پا در میانی کرد و به آقای شواب گفت که او بر حسب اتفاق به هتل « بلوو » در فیلادلفیا برود و آقای مورگان هم ممکن است بر حسب اتفاق آنجا باشد. اما وقتی آقای شواب وارد هتل شد ، آقای مورگان در منزلش در نیویورک در بستر بیماری بود . آقای شواب به نیویورک رفت و روانه منزل آقای مورگان شد.
اکنون بسیاری از صاحبنظران معتقدند که زمینه ساز همه این صحنه ها اندرو کارنگی بوده است. آن میهمانی شام ، آن سخنرانی پر شور ، آن همایش یکشنبه شب میان آقای شواب و سلطان پول و ثروت ، همه را آقای اسکات ترتیب داده بود اما واقعیت دقیقاً بر عکس این است.
چهار مرد تمام مدت شب را در این زمینه بررسی کردند . رئیس گروه البته آقای مورگان بود. در کنار او می توان از رابرت بیکون نام برد. نفر سوم جان گیتز بود که مورگان او را قمارباز می دانست و از او چون ابزار استفاده می کرد. و سر انجام نفر چهارم آقای شواب بود که به اندازه مجموع بقیه دربارۀ تولید و فروش فولاد علم و اطلاع داشت. جلسه تا صبح طول کشید وقتی سپیده دمید ، مورگان از جای برخواست و کمری راست کرد . تنها یک سوال باقی مانده بود.
او پرسید « فکر می کنی بتوانی اندرو کارنگی را به مشارکت دعوت کنی ؟ »
و آقای شواب جواب داد « سعی می کنم »
مورگان گفت « اگر او را راضی به فروش کنی من حرفی ندارم »
تا اینجا همه چیز به خیر و خوشی پیش رفته بود. اما آیا کارنگی حاضر به فروش بود ؟ چه مبلغی می خواست ؟ ( به نظر شواب 000/000/320 دلار مناسب بود ) پولش را چگونه می خواست ، نقد؟ اوراق بهادار؟ یا سهام؟ چه کسی می توانست ثلث یک میلیون دلار نقد تدارک ببیند.
در ماه ژانویه ، در جنگلهای سن اندروز، وست چستر ، بازی گلفی در جریان بود اندرو کارنگی برای محافظت از سرما لباس گرم پوشیده بود و چارلی شواب هم طبق معمول حرف می زد تا روحیه کارنگی را شاداب نگهدارد. اما پیش از آنکه این دو در کلبۀ گرم و راحت کارنگی که از محل بازی فاصله چندانی نداشت بنشینند، کلمه ای درباره کار و شغل و حرفه رد و بدل نشد. بعد شواب با همان لحنی که 80 میلیونر را در مجلس ضیافت شام دانشگاه شیفته خود کرده بود با کارنگی سخن گفت . لحظاتی بعد ، کارنگی روی کاغذ رقم 000/000/400 دلار را نوشت. 000/000/320 دلاری که شواب از قبل خواسته بود و 80 میلیون دلار هم برای ارزشی که به داراییها ی کارنگی در مدت دو سال گذشته اضافه شده بود.
کمی دیرتر در هواپیمایی بر فراز اقیانوس اطلس ، کارنگی با لحنی اندوهناک خطاب به مورگان گفت : « ای کاش 000/000/100 دلار بیشتر مطالبه کرده بودم»
حالا یک روزنامه نگار انگلیسی بزرگترین خبر اقتصادی جهان را به اکناف عالم مخابره کرد و به هم ملحق شدن غولهای فولاد جهان را به همه اطلاع داد. رییس دانشگاه یل در مصاحبه ای اعلام داشت اگر قانونی برای کنترل تراست ها وضع نشود در مدت 25 سال در واشنگتن شاهد برپایی امپراتوری جدیدی خواهیم بود.
در این میان شواب 38 ساله پاداش خود را گرفت. او مدیر عامل شرکت جدید التاسیس شد و این سمت را تا سال 1930 حفظ کرد.
_______________________________________________________________________________
ثروت با اندیشیدن جمع می شود
حکایتی که خواندید نمونه روشنی است که نشان می دهد میل را می توان به معادل فیزیکی آن تبدیل نمود.
تشکیلات عظیم شرکت فولاد آمریکا در ذهن یک مرد شکل گرفت. برنامۀ سازمان دادن به این شرکت و تامین وجوه مالی مورد نیاز نیز در ذهن همین مرد صورت خارجی گرفت. ایمان ، میل ، اشتیاق ، تصور و مداومت او بود که به شرکت فولاد آمریکا منتهی گردید. کوره های فولاد و تجهیزات مکانیکی که پس از شکل گیری این شرکت ضمیمه آن شد ، شکلی تصادفی داشتند اما اگر بخواهیم تحلیلی دقیق بکنیم به این نتیجه می رسیم که ارزش داراییهایی که بوسیله این شرکت تحصیل شدند، به اندازه 600 میلیون دلار افزایش یافتند.
به عبارت دیگر ، نظر چارلز شواب ، به علاوه ایمانی که او در اذهان مورگان و دیگران کاشت سودی حدود 600 میلیون دلار بر جای گذاشتند و این برای یک نظریه صرف رقم بدی نیست.
شرکت فولاد آمریکا به یکی از عظیم ترین و موفق ترین شرکت های آمریکا تبدیل گردید . هزاران نفر را استخدام کرد ، بازارهای جدیدی ایجاد کرد و سودی معادل 600 میلیون دلار به دست آورد.
میزان این ثروت با توجه به آنچه در ذهن شخص می گذرد محدود می شود. ایمان محدودیتها را بر طرف می سازد. این را در برخورد با تمامی مسایل زندگی خود فراموش نکنید.
پایان فصل 3